الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
101
الغدير ( فارسى )
- دو دستهاند : يك دسته باغفلت در انتظارند و دستهء ديگر كمربسته و باشتاب ره مىسپارند . - گويا داستان آنان كه مىروند و مىمانند ، گروهانى است كه از پس گروهان روانند . - آنان سوارانند ، بىمركب ، روانند و بازگشت ندارند . - جام مرگ در ميانشان مىچرخد ، چونان كه شراب ناب در دست حريفان . - راننده باخشونت از پى ، فرياد رحيل مىزند و به سوى ميعاد مىدواند . جلودار قافله نمايان نيست . - آيا نديدى آنها را كه پيش از اين درگذشتند و غول مرگ آنان را درربود . - آنان حيلهها به كار بستند ، بىثمر بود و ما نالهها زديم ، نافع نيفتاد . - شيوهء روزگار چنين است ؛ عمر مىگذرد ، احوال دگرگون مىشود و باز نمىگردد . - گر چه نخواهيم و يا به هراس اندر شويم ، پيك مرگ درمىرسد و مهلت نمىدهد . - در پايان راه ، مقصد مرگ نمايان است و راه ديگرى وجود ندارد . - به جانت سوگند ، عمر فرصت كوتاهى است و بعد از آن راهى دور و دراز در پيش . - مىبينم كه اسلام و اسلاميان در اندوه و ماتم فرورفتهاند . - خورشيد رخشان تاريكى گرفته همچون چشم بىفروغ . - ماه تابان ناتوان برآمده رخشان نيست ، گويا از لاغرى رنجور است . - اختران درخشان ماتم گرفتهاند ، گويا كاخ بلندشان روبه ويرانى است . - مىبينم چهرهء روزگار و هرچهرهء ديگرى از رنج درون دژم است . - كوهساران با قلههاى بلند ، چنان در اضطرابند كه گويى اينك آب شوند و يا از هم فرو ريزند . - آسمان تيره گشته مىلرزد ، گويى دردى به دل دارد . - نسيم صبا كه روحپرور بود ، اينك چون باد سموم جانكاه است و سورت سرما اينك گوارا مىنمايد . - ابرهاى سنگين به هردره و هامون سيلاب اشك روان كردهاند ، ولى كشتزارها همچنان در سوز و گدازند .